تبليغاتX
وقایع الاتفاقیه زبلستان
یه نکته:

به هیچ وجه واکسن آنفولانزای خوکی وارد نشده..خود امریکا فقط 60 ملیون دُز تهیه کرده برای 60 ملیون آمریکایی..واکسن انفولانزا H1N1 هم همیشه بوده وهیچ اثری نداره..همون انفولانزای فصلی است وخیلی هاش تاریخ گذشته است...

کلا اثاث کشی کردم ..http://zebelestan.wordpress.com( ووردپرس).

نوشته شده توسط زِبل خان در جمعه 20 آذر1388
شدیدا ما را جوگرفته بود که سربرگ درباره من توی ووردپرس را بنویسم وهمچین کامل در مورد خودم توضیح بدم وچند عکس تپل از زمانی که جا سوئیچی ای بیش نبودیم (بچگی هام) بذارم تو وب وکلی پته خودمونو بریزیم رو آب واینا..ولی جو سریعا فروکش کرد...

بی خیال شدیم.همین اندازه که در مورد ما اطلاعات دارید زیاده..دیگه چه برسه به بقیه موارد..حالا سرفرصت اطلاعات هم میدم رفتم عکسامو پیدا کنم وبرم اسکن کنم..(خودمون اسکنر نداریم)..گفتم مغازه داره هر هر می خنده...یک عکس هم بود بی ناموسی داشت یعنی من عریان وبی لباس بودم ..دیدم اینجا خانواده رد میشه وامکان داره بنیان های خانواده ها ازهم بپاشه وبی خیال شدیم..تازه اگرم خواستم عکس بذارم باید بگم سالخوردگان وکودکان زیر 10 سال وکسانی که بیماری قلبی دارن نیان..چون یهو منو ببینن سکته رو درجا می زنند...

راستی یادم رفت سلام کنم ..

سلام...

نظر بدید اینکارو بکنم یانه..همین اندازه که می شناسید بستونه؟؟؟

نوشته شده توسط زِبل خان در چهارشنبه 18 آذر1388 |
هم اینجا می نویسم هم تو ووردپرس...بعدا کلا میرم اونجا...

اول اینو بگم بعد میریم سراصل مطلب...

شنبه شب زنگ زده بودم به یکی از دوستای صمیمی دبیرستانم که سیده ( یه آشنایی خانوادگی مختصری هم داریم) اول باباش گوشی برداشت ومنم کلی خودشیرینی وتحویل وتبریک عید..آخر کار فهمیدم باباش اصلا منو نشناخته...یه صدایی اومد ؟؟کسی گفت : دماغ سوخته می خریم؟؟؟کسی گفت من ضایع شدم؟؟..اصلا..خوب پیش میاد.....بعد خود الهام گوشی رو گرفته ..میگه زبل عید فرداست ،تو امروز زنگ زدی؟؟گفتم می دونم نه اینکه فردا عیده وتعطیلی ،گفتم امشب بهت زنگ بزنم یاد آوری کنم که اگه میخوای چیزی بخری تا مغازه ها بازه بخری....

واما اصل داستان...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در دوشنبه 16 آذر1388 |
سلام..

سه یاعت نوشتم در یک حرکت همش هوتو تو شد... 


اولا بگم بالاخره ووردپرسمو راه اندازی کردم اینم ادرسش..http://zebelestan.wordpress.com  یادتونه..بلاگفا قاط زده بود ومنم جوگیر شدم برم ووردپرس...


میخوام از دوستان تشکر کنم ....

اینا رو دست کم نگیرید..من خیلی گیجگولم کار به من یاد دادن بسیار دشواره...



ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در شنبه 14 آذر1388
سلام بریکان یکان عزیزان، دوستان جان..روی سپید وپیشانی بلند خودم.تاختی رفتم دانشگاه امتحان خوشگل پاتولوژی دادم..میخواستم وقتی رسیدم آپ کنم ولی مامان خانوم حالش خوب نبود ومیخواست بره دکتر ..منم باهاش رفتم آخه دیگه بچه اخرمو چسبیدم به مامانم...

الان اومدم دست به سینه رو به روی شما نشسته ام ویک بسته رسانه ای دارم که از امواج محترم وبلاگ پیش پیش خدمتتان تقدیم میکنم...

میریم سراغ مرغزار اولی....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در چهارشنبه 11 آذر1388 |
سلام عزیزان دل...

خوبید ؟؟

الان از امتحان اومدم خونه .گفتم تا داغه اپ کنم...هنوز مانتومو در نیاوردم آخه باید برم جایی...

اولا از دوستان خوب که قبل امتحان ازشون کمک خواستم تشکر کنم..از سارای(توهمات یک دانشجو)...دکتر سرحال وسمر و اصل کاری که رفت معراج برام دعاکرد... حجت المثقال سارانازیان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در چهارشنبه 4 آذر1388 |
سلام....بر یکان یکان دوستان...Hello

اولا شرمنده به هیچ کدوم نمیرسم سر بزنم..فقط تونستم آپ کنم..قول میدم بیام...

من چهارشنبه این هفته وچهارشنبه هفته بعد یعنی 4 آذر و11آذر دوتا امتحان میان ترم وحشتناک دارم ونمیرسم

بیام وب .البته در گوشی بهتون بگم :اگه بتونم...

یکی از دوستان ادرس شکلکارو میخواست...فرنازجان توی پیوندای روزانه ام ادرسش هست...

درمورد حشره شناسی نوشتم..اینقدر از اون روز تا حالا ترسیدم که امروز ساعتم باز شد وتوی آستین قل خورد

وکشیده شد به دستم ..ترسیدم دستمو پرت کردن وتکوندم وساعتم شتلق shatalagh افتاد روی زمین..

پستم طولانیه..عنوانی می نویسم هرکدومو عشق کردید بخونید..

1...استاد حشره در یک نگاه...

2...استقلال و6 تایی هااا


3...افه بیخود دختره..به قول دوست شیرازیم دختر ننره...pfft1.gif : 33 par 17 pixels.

4...درخواست بردن تخته روی سکو از طرف من به پسرا..

5...حافظه 4 گیگ پری..

6...mp3 میترا

7...چند تیکه باحال استاد...


دعاکنید امتحانامو خوب بدم...

بدرود....



ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در یکشنبه 1 آذر1388 |
پاس شدیم بالاخره....البته با کمک دوستان...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در چهارشنبه 27 آبان1388 |
خبرای اخیر را به اطلاع میرساند....ببخشید می رسانیم..
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در یکشنبه 24 آبان1388 |
واااای که جلسه آخر کلاس زبان گل کاشتم....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط زِبل خان در شنبه 23 آبان1388 |